استدیو تیپس

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی



خبرگزاری استدیو-گروه فرهنگ: امروز سیزدهم رجب، سالروز یکی از بزرگ‌ترین اعیاد همه تاریخ است؛ روزی که حضرت حق، هدیه ای بی نظیر از ملکوت به عالم خلقت اهدا فرمود تا الگویی همیشگی برای جهانیان باشد.

از این رو، قرن‌هاست که این مناسبت فرخنده در کلام موزون شاعران آئینی متجلی است که از آن جمله می‌توان به این رباعی از ولی الله کلامی زنجانی اشاره کرد:

 این سیزده رجب عجب محترم است
چون روز طلوع آفتابِ کَرَم است

 حاجی! به طواف کعبه آرام برو
چون سیّد اوصیا درون حرم است

و این هم ابیاتی از شعر محمد فردوسی که ولادت آن حضرت را، نزول خیر کثیر برای همه اهل آسمان‌ها و زمین می‌بیند:

 اوصاف او از حد برون؛ مدح اش فراتر از سخن

 خُلقش حَسَن، خوی اش حسن، فرزند نیکویش حسن

 از هیبت شیر خدا روی زمین افتاده اید

 همراه کلّ انبیا ذکر علی سر داده اید

 ای فاطمه بنت اسد، الحق که شیر آورده ای

 فرمانروای معرکه، شیر دلیر آورده ای

 بر خاتم پیغمبران امشب وزیر آورده ای

 بر آسمان ها و زمین خیر کثیر آورده ای

 بر شیعیان مرتضی امشب امیر آورده ای

 بر آفتاب انبیا، ماه منیر آورده ای

 بازوی ختم المرسلین، جان رسول است این پسر

 ابن عم و داماد او، زوج بتول است این پسر

 ذکر زمین و آسمان، حیدر امیرالمؤمنین

 ذکر همه پیغمبران، حیدر امیرالمؤمنین

 ذکر لب پیر و جوان، حیدر امیرالمؤمنین

 ذکری که می بخشد توان، حیدر امیرالمؤمنین

 ذکری که باشد جاودان، حیدر امیرالمؤمنین

 ذکری که شد اکسیر جان، حیدر امیرالمؤمنین

 ذکر امیرالمؤمنین ذکر تمام ماسواست

 هم ذکر کلّ ماسوا، هم ذکر زیبای خداست

 خورشید و ماه آسمان یک پرتویی از نور تو

 دریای غفران الهی تا ابد منشور تو

 آغوش گرم مصطفی گردیده امشب طور تو

 هستی سلیمان جهان، خلق دو عالم مور تو

 ایجاد می گردد عدم آقا به یک دستور تو

 هر ذرّه در عالم بُوَد فرمانبر و مأمور تو

 مِهرت شده گنجینه ی ما، یا امیرالمؤمنین

 حک شد به روی سینه ی ما، یا امیرالمؤمنین

 گر چه گنهکار و بدم امّا خریدارم شدی

 دیدی غمین و بی کَسم، شمع شب تارم شدی

 مشکل گشای عقده های این دل زارم شدی

 در راه پُر پیچ و خم دنیا نگهدارم شدی

 نازل شدی امشب طبیب قلب بیمارم شدی

 با لطف خود در این سرای بی کسی یارم شدی

ای مأمن بیچارگان، الحق تویی خیر کثیر

 من سائل کوی تو ام؛ یا مرتضی دستم بگیر

شعر «شب میلاد علی» از محمدجواد غفورزاده متخلّص به «شفق» هم از دیگر کلام های منظوم درباره این عید مبارک است:

 دل پر از شوکت و فرّ شد؛ شب میلاد علی
میوه ی صبر ظفر شد؛ شب میلاد علی

 فرشی از بال ملک، روی زمین گستردند
آسمان زیر و زبر شد؛ شب میلاد علی

سبز پوشان فلک، خنده کنان می‌ گفتند
شب عُشّاق سحر شد؛ شب میلاد علی

دل که با یاد علی، گرد جهان می ‌گردید
راحت از رنج سفر شد، شب میلاد علی

 تا سحر زمزمه ی «ناد علی» بر لب داشت
هر که زین مژده خبر شد؛ شب میلاد علی

چه مبارک سحری بود که هر بنده ز خود
تا خدا راه سپر شد؛ شب میلاد علی

سرو توحید که سر به فلک افراخته بود
قد برافراشته ‌تر شد؛ شب میلاد علی

مطلع الفجر هدایت ز افق سر زد و گفت
لیلهُ القدر دگر شد؛ شب میلاد علی

نور جاوید ولایت، به نبوت پیوست
صحبت از شیر و شکر شد؛ شب میلاد علی

نخل ایمان عدالت که برومندی یافت
سبز از این راهگذر شد؛ شب میلاد علی

کعبه تنها صدف بود که در قلب کویر
دامنش حِجر و حَجَر شد؛ شب میلاد علی

زمزم از زمزمه ی نام ‌علی شد شیرین
ناودان، زمزمه گر شد؛ شب میلاد علی

تازه شد بار دگر، شیوه ی ابراهیمی
سهم بتخانه تبر شد؛ شب میلاد علی

دید بت ها همه در قبضه ی این بت شکن ‌است
کعبه ‌آینده نگر شد؛ شب میلاد علی

کعبه میقات دل ‌انگیز خداجویان بود
قبله ی ‌اهل نظر شد؛ شب میلاد علی

بس که تأثیرپذیر است از این مژده، «شفق»
صاحبِ حُسن اثر شد؛ شب میلاد علی

و اینک بخشی از شعر قاسم نعمتی را به تماشا می نشینیم؛ آنجا که شاعر از همگان می خواهد تا این شب و روز را – که خداوند خریدار دعای مؤمنان است – قدر بدانند:

میان صورت او هر چه نور منجلی است
همین بس است ز مدحش که نام او علی است

ز داغی لب ساقی خرابمان کردند
میان کوزه چهل شب شرابمان کردند
 

محک زدند به ناز نگار این دل را
برای نازکشی انتخابمان کردند
  

دعا شدیم و سحرها میان نخلستان
به سجده های علی مستجابمان کردند

ابوتراب کَرَم کرد و بین این همه خلق
مقابل قدم او، ترابمان کردند

چو ذره ایم در این وادی و به نام علی
بلندمرتبه چون آفتابمان کردند

علی تَجلیِّ سُبحان ربّیَ الأعلاست
ثوابِ بُردن نامش، تبسمِ زهراست

دعا کنید که امشب خدا خریدار است
دعا کنید که درهای آسمان باز است

و اما شعر دیگری که به این مناسبت اشاره دارد، از عارفه دهقانی است؛ شعری که با ولادت آن حضرت و اشاره به روز زیارتی حضرت سیدالشهداء (ع) آغاز می شود و با ابیاتی درباره مظلومیتهای خاندان اهل بیت به پایان می رسد:

شب زیارتیِ شاه کربلا باشد
دلم هوایی آن صحن باصفا باشد

آسمان باز شد … علی آمد
چشم کعبه به زلف صاف افتاد

ناگهان تابدار شد کمرش
سجده کرد و به اعتکاف افتاد

قدر فهم کسی نبوده و نیست
از چه اینگونه «گونه بر خاک» است؟

هیچکس پی نبرد کعبه چرا
روی پیشانی اش شکاف افتاد

آنکه رسم تَقیّه اش بُغض است
خطبه ی شِقشقیّه اش بغض است

آه! وصف بقیه اش بُغض است
بس که در کوفه اختلاف افتاد

درب علم نبی شکسته شد و
فاطمه ایستاد پشت سرش

تا که دُرِّ نجف زمین نخورد
جسم یاقوت، در مصاف، افتاد

بعد زهراست، چاه، یار علی
تحت امر است ذوالفقارِ علی

که به امرش گهی به جنگ نشست
گاه در بستر غلاف افتاد

ای تو خرمای پای چوبه ی دار
مثل سلمان و یاسر و تمّار

جان به عشق تو در نماز آمد
سر به پای تو در طواف افتاد

و پایان بخش این کلام نغز، ابیاتی از شعر بلند شاعر پیشکسوت آئینی، غلامرضا سازگار خواهد بود:

در سیزده ماهِ رجب، ماهِ مبارک
میلاد علی در حرمُ ‌الله مبارک

این جانِ جهان است فدا باد جهانش
در قلب رُسُل چار کتاب است به شأنش

داده ست خداوند به هر عصر نشانش
ریزد دُر توحید و نبوّت ز دهانش

گلبوسه بزن صورت الله صمد را
تبریک بگو فاطمه ی بنت اسد را

این نور همان است که پیش از گِلِ آدم
تابید ز حُسن ازلی در دِل آدم

این نورِ فروغِ بَصَرِ آدم و حوّاست
این نور همان راهبر نوح به دریاست

این نور تجلّای خدا در دل سیناست
این نور عیان، جلوه حق در یَد بیضاست

این نور همان معجزه ی فیض مسیحاست
این نور خطابی ست که در طور به موساست

این نور فروغی ست که در غیب نهان بود
این نور چراغی ست که در عرش عیان بود

ای بحر تجلّایِ اَزَل، این گهر توست
ای معجزه ی صُنع خدا، این اثر توست

ای آدم پاکیزه سرشت این پدر توست
ای فاطمه ی بنت اسد این پسر توست

بر رویِ دو دست تو یدُالله مبارک
دیدار جمالِ اسدُالله مبارک

این است که دیدند به هر عصر عیانش
این است که پیوسته زمانهاست زمانش

این است که برتر ز مکانهاست مکانش
آیات خدا ریخته از دُرج دهانش

پیوسته بود نام محمّد به زبانش
بگرفته به بر خواجه ی «لَولاک» چو جانش

لبهاش گُل انداخته از بوسه ی احمد
انگار که قرآن شده نازل به محمد

این است که سر تا به قدم جانِ رسول است
شمشیر خدا، شیر خروشان رسول است

چون خِرمن گُل زینت دامان رسول است
از کودکیِ خویش نگهبان رسول است

«قدر» و «نبأ» و «فاطر» و «فرقان» رسول است
قدرش بشناسید که قرآنِ رسول است

قرآن که ز آغاز به احمد شده نازل
بر قلب وی، از قلب محمد شده نازل

ای بندگیِ درگه تو روحِ سیادت
ای استدیو تو امضایِ قبولی عبادت

خوبان جهان را به درت رویِ ارادت
توحید به توحیدِ تو داده ست شهادت

بی دوستی ات خلق نگردیده سعادت
از یُمن قُدوم تو حرم یافت ولادت

تو شیر خدایی و محمّد به تو نازَد
و الله قسم خالق سرمد به تو نازد

امکان نظر دهی وجود ندارد.