استدیو تیپس

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی



به گزارش خبرنگار استدیو، رمان «موش کوچولو» نوشته کِیت دی کامیلو به تازگی با ترجمه حسین ابراهیمی توسط نشر افق منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب بیست و دومین عنوان مجموعه «رمان نوجوان» است که توسط این ناشر چاپ می شود.

کیت دی کامیلو به عنوان یکی از نویسندگان ادبیات نوجوان به مخاطبان ایرانی معرفی شده است. او دوبار برنده مدال نیوبری شده است؛ این اتفاق یک بار به خاطر رمان «فلورا و اولیس» و مرتبه دوم به خاطر نوشتن رمان «موش کوچولو» رخ داده است.

داستان «موش کوچولو» از این قرار است که موشی کوچک که شخصیت اصلی رمان است، و دوستانش وارد یک سیاهچال ترسناک در قلعه ای پرزرق و برق می شوند. در این قلعه، شاهزاده خانمی زندگی می کند که موش کوچولو عاشقش می شود. اما رسیدن به شاهزاده خانم چندان راحت نیست و اتفاقات زیادی در انتظار گروه موش کوچولو و دوستانش است.

کیت دی کامیلو خود را این گونه معرفی می کند: در فیلادلفیا به دنیا آمدم. در کلرمونت بزرگ شدم. حالا در مینیاپولیس زندگی می کنم. اگر بیشتر بخواهید بدانید: قدم کوتاه است. صدایم بلند. عاشق خوردنم. از آشپزی بیزار. تنها زندگی می کنم. دوستانم بسیار. بچه ندارم، گرچه خاله سه بچه مامانی ام. و سرانجام، به نظرم خودم، آدم واقعا خوشبختی هستم، چون برای گذران زندگی قصه می گویم!

کتاب پیش رو، علاوه بر متن رمان «موش کوچولو»، شرح حال نویسنده از زبان خودش و گفت و گو با نویسنده را نیز شامل می شود.

رمان «موش کوچولو» ۴ فصل اصلی یا کتاب دارد که به ترتیب عبارت اند از: «کتاب نخست: تولد یک موش»، «کتاب دوم: کیاروسکورو»، «کتاب سوم: وا! حکایت میگری ساو» و «کتاب چهارم: بازگشت به روشنایی».

در قسمتی از این رمان می خوانیم:

درست همان طور که ناتوانی میگ در انجام کارهایی که به او می سپردند، پیامدهای خودش را داشت. لوئیس برای آخرین چاره، میگ را به آشپزخانه فرستاد. آشپز از جمله کسانی بود که در برخورد تاثیرگذار با شاگردان بدقلق، شهرت بسزایی داشت. توی آشپزخانه، میگ پوست تخم مرغ ها را توی مایه کیک انداخت؛ کف آشپزخانه را به جای شستن با مواد شوینده، با روغن آشپزی سایید؛ و درست پیش از آنکه کباب دنده شهریار را برایش ببرند، روی آن عطسه کرد.

آشپز فریاد کشید: «از میان آن همه شاگرد بی بو و خاصیتی که تا به حال دیده ام، بدون شک تو از همه بدتر، کلم گوش تر و بی بو و بی خاصیت تری. تو فقط به درد یک جا می خوری. سیاهچال.»

میگ همچنان که دستش را دور گوشش کاسه می کرد تا بهتر بشنود، گفت: «ها؟»

باید بفرستمت به سیاهچال. باید ناهار زندانبان را ببری. از حالا به بعد، وظیفه تو همین است.

خواننده عزیز، می دانی که موش های قلعه از سیاهچال وحشت داشتند.

لازم است بگویم که انسان ها هم از آن وحشت داشتند؟ آن ها هرگز نمی توانستند فکر سیاهچال را از ذهنشان دور کنند. در ماه های گرم سال، بوی گندی از اعماق تاریک آن بالا می آمد و در سرتاسر قلعه پراکنده می شد. در شب های سرد و ساکت زمستان همچنان فریادهای ترسناکی از این مکان تاریک به بیرون درز می کرد که گویی خود قلعه است که به گریه و زاری درآمده است.

این کتاب با ۲۳۲ صفحه، شمارگان هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۱۸ هزار تومان منتشر شده است.

امکان نظر دهی وجود ندارد.