استدیو تیپس

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

بایگانی برای دسته سینما



به گزارش خبرنگار استدیو، نشر اسم کتاب «هزار توی سعودی نوشته الیوت هاوس سردبیر سابق وال‌استریت ژورنال را با ترجمه نگار باغبانی و ابراهیم موسوی منتشر و هفته آینده روانه بازار کتاب می‌کند.

کارن الیوت هاوس، سردبیر سابق وال‏استریت ژورنال و برندۀ جایزۀ پولیتزر است که نزدیک به 35 سال عربستان سعودی را موضوع پژوهش‏های خود قرار داده و بارهای بسیار به آن سرزمین سفر کرده است. هاوس برای تألیف این کتاب، علاوه بر سفرهای متعددش به این کشور، با بسیاری از شاهزادگان، روحانیان، تجار و حتی زنان همیشه سراپا پوشیدۀ عربستان مصاحبه کرده و حتی روزهای بسیاری را در کنار خانواده‏های متفاوت سعودی زیسته و سعی کرده در کتاب خود به لایه‏های زیرین مردم، دین، حکومت، خاندان سلطنتی و گذشته و پیش‌بینی درمورد آیندۀ عربستان سعودی بپردازد.
این کتاب در سال 2012، یعنی اواخر سلطنت ملک‏عبدالله نوشته شده است و به بحران‏های موجود در جامعۀ سعودی اشاره دارد؛ بحران‏هایی که تا همین اواخر و حتی تا هم‏اکنون ادامه دارد. اما هاوس برای هرکدام از این بحران‌ها راهکارها و پیشنهاد‏هایی مطرح می‏کند و اتفاقا بسیار جالب است که می‏بینیم امروزه در دوران ولایت‏عهدی محمد بن‏سلمان، همان‏ها طابق النعل‌بالنعل عمل می‏‌شود.

این در حالی است که به اعتراف خود نویسنده، عادل الجبیر، شاهزاده و سفیر وقت عربستان در ایالات متحده از مشوقان و حامیان سفرها و پژوهش‏های او به این کشور و تألیف این کتاب بوده است. 

این کتاب پس از انتشار توجه بسیاری از صاحب‏نظران و پژوهشگران عرصۀ مطالعات خاورمیانه را جلب کرد. هنری کسینجر، خواندن این کتاب را به همۀ کسانی که به دنبال دیدگاه تازه‏ای نسبت به یکی از مهم‏ترین جوامع جهانند، توصیه کرده و برژینسکی آن را کتابی خوانده که رهبران آیندۀ سعودی باید آن را به دقت بخوانند.




به گزارش خبرنگار استدیو، کتاب مجموعه‌ای از گفتگوها و گزارش‌های مطبوعاتی درباره جی‌دی سلینجر به همراه آخرین متن مکتوب مصاحبه‌گون با وی در قالب کتابی با عنوان «جی‌دی‌سلینجر؛ آخرین مصاحبه و سایر گفتگوها» با ترجمه سولماز دولت‌زاه منتشر شد.

این کتاب هفت گزارش و گفتگو درباره این نویسنده است که هر کدام از آنها و نحوه تولیدشان خود داستانی خواندنی و بسیار عجیب دارد.

این کتاب با مقدمه‌ای از دیوید استریفلد شروع می‌شود که در آن به توصیف خصوصیات فردی و شخصیت منزوی و درون‌گرای سلینجر پرداخته است و در ادامه بخشی از مهمترین حواشی به وجود آمده پیرامون این نویسنده و تلاش‌های ژورنالیستی برای کشف رمز و راز زندگی او بازگویی می‌شود. از گفتگوهای خیالی با وی تا گزارش‌ها و مصاحبه‌هایی که نشریات و تولیدکنندگانشان را به دادگاه کشاند.

در متن کتاب گزارش‌هایی درباره زندگی و آثار سلینجر که به ترتیب در نشریاتی چون اخبار باشگاه کتاب ماه، روزنامه  کلرمونت دیلی ایگل، نیویورک تایمز؛ مجله اویی، مجله نیاگارا فالز و روزنامه ساندی ادووکیت منتشر و هر کدام از آنها با حواشی زیادی از سوی نویسنده همراه شده است.

بخش دیگری از کتاب تحت عنوان آخرین مصاحبه، به شرح دادخواست سلینجر به موجب نزاعی که میان او و انتشارات رندوم هاوس برای تالیف کتاب زندگی‌نامه وی رخ داد پرداخته است که عینا با پاسخ‌های این نویسنده به پرسش‌های مدیران نشر همراه شده است.

این کتاب همچنین در قالب دو پس‌درآمد به شرح اعترافات جوانا اسمیت راکوف به عنوان شخصی که خود را به جای سلینجر جا زده و برای مخاطبان او نامه می‌نوشته و نیز ارجر لثبری از ناشران آمریکایی که شرح مواجهه خود با این نویسنده برای انتشار یکی از آثارش را بازگو کرده می‌پردازد.

این کتاب با قیمت ۱۶ هزار تومان از سوی نشر آفتابکاران منتشر شده است.  




به گزارش خبرنگار استدیو، مجموعه داستان «اسب ها و آدم ها» نوشته ویلیام فاکنر به تازگی با ترجمه احمد اخوت توسط نشر افق منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب سومین عنوان از مجموعه «میراث فاکنر» است که توسط این ناشر چاپ می شود. پیش از این، دو کتاب دیگر «جنگل بزرگ» و «گنج نامه» (داستان های گنج نمکی) از این مجموعه چاپ شده اند.

این کتاب تعدادی داستان کوتاه از فاکنر را شامل می شود که پیش از هر کدام، معرفی و مقدمه ای کوتاه به قلم اخوت درباره شان نوشته شده است. «ضربه ناجوانمردانه از شخص سوم»، «اسب های خالدار»، «دادگاه»، «پایان اِسنوپس»، «قاطری در حیاط» و «فریب خوردن سرِ یک اسب» عنوان داستان هایی هستند که در این کتاب چاپ شده اند.

علاوه بر داستان ها، مطالب «سرآغاز: اسب ها و آدم ها» نوشته احمد اخوت و «مقدمه ای بر اسب های خالدار» نوشته ملکوم کاولی نیز در این کتاب درج شده اند. اخوت در مطلب خود که در حکم مقدمه کتاب است، به عکس های تاریخی فاکنر با اسب ها و رابطه نویسنده مذکور با این جانوران پرداخته است. فاکنر از اسب ها می ترسیده و همین ترس، به تعبیر احمد اخوت موجب نوشته شدن داستان های این کتاب شده است.

فاکنر متولد سال ۱۸۹۸ و درگذشته به سال ۱۹۶۲ است. او گفته بود که تا حد مرگ از اسب می ترسد. نتیجه این ترس، داستان هایی درباره اسب ها و تاثیرشان بر زندگی مردم یوکناپاتافا شده است. یوکناپاتافا نام سرزمینی خیالی است که فاکنر خلق کرده است. اخوت در مطالب و مقدمه هایی که درباره داستان ها نوشته، چگونگی انتخابشان و تعقیب آدم های داستانی فاکنر در آثارش را تشریح کرده است.

در قسمتی از داستان «قاطری در حیاط» می خوانیم:

راتلیف گفت اسنوپس به حرفش ادامه نداد. او این دفعه مثل همیشه حرف نزد و طرز سخت گفتنش به آی.اُ.اسنوپس نمی خورد که همیشه حرف هایش پر از ضرب المثل و به قول خودش “به قول گفتنی” بود و تا می آمدی بفهمی معنای این یکی دو ضرب المثل که گفت چه بود، دو سه تا دروغ به خوردت داده بود و وقتی متوجه این می شدی که دیگر خیلی دیر شده بود. اما حالا به قول راتلیف این قدر فکرش مشغول بود که دیگر برای ضرب المثل وقت نداشت دیگر چه رسد به دروغ. راتلیف گفت حالا همه شان داشتند به او نگاه می کردند.

یکی از او پرسید: «مثلا چی؟ به هیئت منصفه چی می گی؟»

جواب داد: «هیچی. می دونی چرا؟ برا اینکه اصلا هیئت منصفه ای در کار نیس. فقط منم و میس منی هائیت. بچه ها شما هنوز اونو نشناختین اگه فکر کنین برا یه تصادف محض بخواد دردسر درست کنه، دعوایی که نه از من کاری برمی آد نه از هیچ کس دیگه. مگه نه اینکه تو تموم بخش یوکناپاتافا زنی بهتر و خوش قلب تر از منی هائیت پیدا نمی شه؟ کاش می شد خودم اینا را بهش می گفتم.»

راتلیف گفت انگار او خانم هائیت را فوری احضار کرد چون حالا او پشت سرشان و هتِ پیر هم زنبیل خرید به دست پشت سر خانم هائیت ایستاده بود. راتلیف می گفت اسنوپس برگشت نگاهی به آن ها انداخت. خانم هائیت هم نگاهی سرد به او کرد.

گفت: «اومدم قاطره را بخرم.»

آی.اُ. گفت: «کدوم قاطر؟»

راتلیف گفت این جواب را خیلی سریع داد. انگار همین طوری یک چیزی گفت، چون اصلا حواسش نبود. بعد راتلیف گفت آن ها چند لحظه به هم نگاه کردند. بعدش اسنوپس گفت: «یعنی اومدی اون قاطر را بخری؟ میس منی، برات صد و پنجاه تا آب می خوره.»

این کتاب با ۲۰۸ صفحه، شمارگان هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۱۷ هزار تومان منتشر شده است.




به گزارش خبرنگار استدیو، کورش کمالی سروستانی جمعه شب در مراسم یادروز سعدی افزود: سعدی سیره والای بزرگان دیدن را در اندیشه خود داشت و آفرینشش را در خلق معانی تاکید می کنند.

وی ادامه داد: سلطان یگانه ملک سخنش می خوانند شاعری که کلامش با ارمانها و مطلوب های ما نسبت دارد و اگر غیر از این بود نمی شد در این خلقت به شاعرانگی زندگی کنیم.

رئیس مرکز اسناد و کتابخانه ملی فارس تصریح کرد: چه دلپسند است که حراس از تاریگی فظیلت زمان ما است انچه در اندبشه خردمندانی چون سعدی دیده می شود که از چنگال نادانی رهایی یابیم.

کمالی سروستانی افزود: امروز هنگامه بازگشت به اصل خویش با حکیمانی چون سعدی بزرگ است.




به گزارش خبرنگار استدیو، اشرف بروجردی جمعه شب در مراسم یادروز سعدی تاکید گرد: نشانگر و سوء گیری هوشمندانه سعدی در برابر حکومت است و همواره حاکمان را نصیحت و اندرز داده و همواره تصویری ناب از معلم اخلاق را نشان داده است.

وی ادامه داد: دو اثر بوستان و گلستان همواره عدل، احسان، شکر، اخلاق درویشان و… مورد توجه است و تردیدی نیست که سالیان باید گذشت که اندیشه سعدی به کاملی بیان شود.

مشاور فرهنگی رئیس جمهور تصریح کرد: سعدی بیشتر اندیشه خود را در مناسبات حکومتی با دیدگاه متفاوت بیان می کند و بسیاری از اندیشه های او از جمله مردم محوری با نگاه های امروز قابل توجه است.

بروجردی یادآور شد: باید باریک بینانه به سخن سعدی نگریست که با نزدیکی با حاکمان همواره مشغول نصیحت است.

وی یادآور شد: از بوستان سعدی نقدی هنرمندانه از حاکمان بر می آید و سعدی حاکم مخاطب را گوشزد می کند که نام نیکو باعث کام نامی است.

مشاور فرهنگی رئیس جمهور تصریح کرد: در کلام سعدی و نصیحت حاکمان به جایگاه رعیت اشاره شده است و معاونین شاه همواره مورد انتقاد هستند و پرهیز دادن شاه به انتخاب افرادی که دچار فساد می شوند نیز قابل دید است.

بروجردی افزود: تشویق و تنبیه است که شاهان دادگر را به عاقبت نیکو بشارت می دهد و حاکمان ظالم را به عاقبتی بد بشارت داده است.

وی ادامه داد: گفتمان سعدی حقیقت و عدالت را گوشزد می کند.




به گزارش خبرنگار استدیو، رمان «موش کوچولو» نوشته کِیت دی کامیلو به تازگی با ترجمه حسین ابراهیمی توسط نشر افق منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب بیست و دومین عنوان مجموعه «رمان نوجوان» است که توسط این ناشر چاپ می شود.

کیت دی کامیلو به عنوان یکی از نویسندگان ادبیات نوجوان به مخاطبان ایرانی معرفی شده است. او دوبار برنده مدال نیوبری شده است؛ این اتفاق یک بار به خاطر رمان «فلورا و اولیس» و مرتبه دوم به خاطر نوشتن رمان «موش کوچولو» رخ داده است.

داستان «موش کوچولو» از این قرار است که موشی کوچک که شخصیت اصلی رمان است، و دوستانش وارد یک سیاهچال ترسناک در قلعه ای پرزرق و برق می شوند. در این قلعه، شاهزاده خانمی زندگی می کند که موش کوچولو عاشقش می شود. اما رسیدن به شاهزاده خانم چندان راحت نیست و اتفاقات زیادی در انتظار گروه موش کوچولو و دوستانش است.

کیت دی کامیلو خود را این گونه معرفی می کند: در فیلادلفیا به دنیا آمدم. در کلرمونت بزرگ شدم. حالا در مینیاپولیس زندگی می کنم. اگر بیشتر بخواهید بدانید: قدم کوتاه است. صدایم بلند. عاشق خوردنم. از آشپزی بیزار. تنها زندگی می کنم. دوستانم بسیار. بچه ندارم، گرچه خاله سه بچه مامانی ام. و سرانجام، به نظرم خودم، آدم واقعا خوشبختی هستم، چون برای گذران زندگی قصه می گویم!

کتاب پیش رو، علاوه بر متن رمان «موش کوچولو»، شرح حال نویسنده از زبان خودش و گفت و گو با نویسنده را نیز شامل می شود.

رمان «موش کوچولو» ۴ فصل اصلی یا کتاب دارد که به ترتیب عبارت اند از: «کتاب نخست: تولد یک موش»، «کتاب دوم: کیاروسکورو»، «کتاب سوم: وا! حکایت میگری ساو» و «کتاب چهارم: بازگشت به روشنایی».

در قسمتی از این رمان می خوانیم:

درست همان طور که ناتوانی میگ در انجام کارهایی که به او می سپردند، پیامدهای خودش را داشت. لوئیس برای آخرین چاره، میگ را به آشپزخانه فرستاد. آشپز از جمله کسانی بود که در برخورد تاثیرگذار با شاگردان بدقلق، شهرت بسزایی داشت. توی آشپزخانه، میگ پوست تخم مرغ ها را توی مایه کیک انداخت؛ کف آشپزخانه را به جای شستن با مواد شوینده، با روغن آشپزی سایید؛ و درست پیش از آنکه کباب دنده شهریار را برایش ببرند، روی آن عطسه کرد.

آشپز فریاد کشید: «از میان آن همه شاگرد بی بو و خاصیتی که تا به حال دیده ام، بدون شک تو از همه بدتر، کلم گوش تر و بی بو و بی خاصیت تری. تو فقط به درد یک جا می خوری. سیاهچال.»

میگ همچنان که دستش را دور گوشش کاسه می کرد تا بهتر بشنود، گفت: «ها؟»

باید بفرستمت به سیاهچال. باید ناهار زندانبان را ببری. از حالا به بعد، وظیفه تو همین است.

خواننده عزیز، می دانی که موش های قلعه از سیاهچال وحشت داشتند.

لازم است بگویم که انسان ها هم از آن وحشت داشتند؟ آن ها هرگز نمی توانستند فکر سیاهچال را از ذهنشان دور کنند. در ماه های گرم سال، بوی گندی از اعماق تاریک آن بالا می آمد و در سرتاسر قلعه پراکنده می شد. در شب های سرد و ساکت زمستان همچنان فریادهای ترسناکی از این مکان تاریک به بیرون درز می کرد که گویی خود قلعه است که به گریه و زاری درآمده است.

این کتاب با ۲۳۲ صفحه، شمارگان هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۱۸ هزار تومان منتشر شده است.



به گزارش خبرنگار استدیو، همه او را عمو علی صدا می زنند او عمو علی همه کسانی است که به خانه_موزه اش می روند گردشگران و مسافران خانه او بسیار اوقات به دیدن خودش مشتاق تر هستند تا خانه و موزه اش.

علی خنجری را تا همین چند سال پیش به عنوان کارگر ساختمانی کار می کرد و کسی نمی شناختش. تا اینکه قاسمی معاون گردشگری شاهرود یک روز در کنارش چای خورد و متوجه شد که او نقاش، هنرمند، نوازنده و خوش ذوق است و در سالهای اخیر هر آنچه که مربوط به زندگی گذشته مردم سمنان بوده را جمع آوری می کرده است. قاسمی به او پیشنهاد کرد که محلی برای نمایش این اشیا و اقامت مهمانان فراهم کند و تاکید داشت که « خودش باشد.»

تا همین چند سال پیش همه فکر می کردند که این کارگر ساده ساختمانی که وسایل قدیمی زندگی روزمره مردم را جمع می کند، چند سالی از زندگی معمولی و هم سن و سالهای خودش عقب است حتی او هم به همین باور رسیده بود. بعضی ها کارهایش را نقد می کردند و برایشان سوال بود که چرا هر آنچه که آنها از چرخه زندگی شان خارج می کنند را جمع می کند .

اما حالا همان افراد برای دیدن این وسایل باید به قلعه اش بروند و برای دیدن موزه اش دو هزار تومان بلیت بخرند او آشپزخانه و یکی از اتاق هایی که در آن زندگی می کرد را به موزه تبدیل کرده و همه ملزومات زندگی مردم سمنان را در آن جمع کرده است طراحی و چیدمان این وسایل هم به ابتکار خودش بوده و چون نقاش است  تصویری برجسته از نمای قدیمی روستای قیچ قلعه را هم روی دیواری ایجاد کرده است تا همه به یاد بیاورند که درگذشته قیچ قلعه چه شکلی بوده است و چه خانه های گلی و خشتی داشت که اکنون دیگر نیست.

علی خنجری کارهای هنری خودش را به نمایش گذاشته است از نقاشی ها تا هنرهای خودآموخته اش را. او تصویری از امام خمینی را نقاشی کرده است و می تواند تصویر هر شخصی را که کمتر از یک دقیقه دیده نقاشی کند او ساز هم می نوازد به خصوص برای مهمانانی که به خانه اش می روند. 

از همه شهرها برای اقامت در خانه اش می آیند و برخی از افراد تنها برای اینکه با او بنشینند و به حرف هایش گوش دهند گفته هایی که با لهجه سمنانی ها عجین شده است او برای مهمانانش همه چیز فراهم می کند از پذیرایی تا اقامت در اتاق های محدودی که برای 70 مسافر تجهیز کرده است. قاسمی معاون گردشگری شاهرود به او ایراداتی می گیرد که او  در بخش اقامتگاههای بوم گردی بی عیب باشد چون عموعلی هنوز خودش را فراموش نکرده است با اینکه خانه و موزه اش به سوددهی رسیده است.

قیچ قلعه و موزه عموعلی در سال 96 یک هزار و 250 نفر بازدید کننده داشت اما در طول ایام نوروز 97 او میزبان هزار نفر بود. این افراد از شهرهای مختلف سمنان هم آمده بودند تا به یاد بیاورند که معماری قدیمی قیچ قلعه به چهشکل بوده است شاید چون این معماری خانه و موزه را در هیچ کجا ندیده اند. 

اینجا یک خانه خیلی ساده است و با ساکنانی ساده تر. هر گردشگری که به این جا می آید از همان دم وقتی استقبال عمو علی را می بیند متوجه می شود که از تکلف خبری نیست همین است که باعث میشود گردشگران از این خانه بیرون نروند. او لباسی را به تن می کند که همسرش دوخته است او هنوز سنت خانوادگی اش را حفظ کرده است و وقتی صندلی برای مهمان نباشد تلویزیونی را برای مهمانانش می آورد تا روی آن بنشینند می گوید که باید وقتی دور هم هستیم در دنیای واقعی زندگی کنیم نه مجازی.




مدیر پایگاه میراث جهانی شوش در گفتگو با خبرنگار استدیو در خصوص این مراسم اظهار کرد: اختصاص یک روز خاص به عنوان روز جهانی بناها و محوطه های تاریخی اقدامی خردمندانه برای ایجاد فرصت هایی عالی در راستای توجه به مسئله آسیب پذیری آثار تاریخی و افزایش آگاهی در مورد بناها و محوطه‌های تاریخی در سطح عمومی و زمینه ساز حمایت و حفاظت فیزیکی و معنوی از آثار و هرچه بیشتر نهادینه کردن اهمیت حفظ مواریث فرهنگی است.

محمد حسین ارسطوزاده با بیان اینکه آثار باستانی در حکم شناسنامه و هویت جامعه است و حفظ و صیانت از آن وظیفه‌ای خطیر بر دوش تمام مردم است، ادامه داد: ملتی که از اهمیت مواریث و دارایی‌های فرهنگی، معنوی و هویتی خود به درستی آگاهی داشته باشد، نه تنها هرگز خواسته یا ناخواسته قدمی برای تخریب این آثار ارزشمند برنخواهد داشت بلکه حفاظت از آن را امری بدیهی برای خود قلمداد می‌کند که این مهم، اصلی بنیادی در مبارزه با پدیده دلخراش وندالیسم نیز هستند.

وی همچنین در خصوص برنامه‌های پایگاه میراث جهانی شوش به مناسبت روز جهانی بناها و محوطه‌های تاریخی گفت: به مناسبت روز جهانی بناها و محوطه های تاریخی، نشست علمی در سالن معرفی و اطلاع رسانی پایگاه میراث جهانی شوش با حضور دانشجویان دانشکده باستان شناسی شوش، انجمن‌های دوستدار میراث فرهنگی و عموم مردم برگزار شد.

ارسطو زاده با بیان اینکه در این نشست بخشی از اقدامات حفاظتی و مرمتی محوطه میراث جهانی شوش توسط کارشناسان پایگاه به نمایش گذاشته شد، اظهار کرد: عمده موضوعات مورد بحث در این نشست ریشه‌شناسی نام‌های دشت شوشان شامل نام‌های جغرافیایی و تاریخی ایران، عراق، خوزستان، هتمتی، ایلام، شوش، آپادانا و هدیش، بررسی شوش در دوره‌های اسلامی شامل؛ مسجد صدر اسلام، بازار، گورستان اسلامی، گرمابه، کارگاه تولید شکر، خانقاه و بررسی پروژه‌های اجرایی و مرمتی انجام شده در بخش‌های مختلف محوطه میراث جهانی شوش شامل کاخ شاوور، آپادانا، قلعه، شهرشاهی، باغ موزه و … بود.

مدیر پایگاه میراث جهانی شوش با بیان اینکه برنامه های این پایگاه در دو بخش کودکان و بزرگسال در نظر گرفته شدند، تصریح کرد: کارگاه نقاشی ویژه کودکان پیش دبستانی با موضوع «میراث فرهنگی» برگزار شد و کودکان پس از بازدید از موزه باستان شناسی شوش و کسب اطلاعات توسط کارشناسان پایگاه در این کارگاه دو ساعته برداشت‌های آزاد خود از موزه و میراث فرهنگی را به تصویر کشیدند.

ارسطوزاده از دیگر برنامه‌های روز جهانی بناها و محوطه‌های تاریخی پایگاه را برگزاری جشن بادبادک‌ها در محوطه میراث جهانی شوش عنوان کرد و افزود: با همراهی انجمن دوستداران میراث فرهنگی شوش و استقبال مردم و با هدف آگاهی بیش از پیش همگانی از اهمیت این روز و آثار فرهنگی، بادکنک‌هایی به هوا فرستاده شد و به این ترتیب روز جهانی بناها و محوطه های تاریخی گرامی داشته شد.



به گزارش خبرنگار استدیو، گردشگران حتما نام بسطام و شاهرود و جنگل‌های ابر را شنیده اند و اگر سفری به این سمت داشته باشند از مجموعه آرامگاه بسطام و شیخ حسن خرقانی و جنگل ابر دیدن می‌کنند اما یک ظرفیت جدیدی به این مجموعه اضافه شده که می‌تواند گردشگران را به سمت خود جذب کند آن هم برای اقامت در خانه‌های محلی.

خانواده عبدالله غنچه و همکاران و دوستانش در ۵۰ کیلومتری شهر شاهرود و ۱۵ کیلومتری جنگل ابر در کلاته خیج زندگی می‌کنند همان روستایی که در آن داوود میرباقری کارگردان سینما زاده شده و صخره‌های آن لوکیشن کشته شدن حرمله در فیلم مختارنامه بوده است.

او به همراه ۶ تن از دوستانش یکی از خانه‌های قدیمی‌شهر را نشان می‌کنند خانه ای که بیس خوبی داشته اما به آغل گوسفندان تبدیل شده بود و پر از خاک و خاشاک بود و ورثه هم آن را بلاتکلیف گذاشته بودند.

او با پیشنهاد پورنگ پورحسینی کارشناس طبیعتگردی سازمان میراث فرهنگی، این خانه را مرمت کرد تا میزبان مهمانشان باشد. زنان شهر هم به کمکشان آمدند از خدیجه غنچه تا زنان دیگری که حتی در عمران و آبادانی این خانه قدیمی‌تلاش کردند.

آنها ۱۵۰ میلیون تومان تاکنون هزینه کرده اند تا این خانه سرپا شود. صد میلیون دیگر هم نیاز دارد تا مرمت و احیا و تجهیز آن کامل شود.

عمارت دیگری نیز در این شهر وجود دارد که چند برابر این خانه بوم گردی است عبدالله غنچه که در بانک هم کار می‌کند در نظر دارد  آنجا را هم احیا کند اما ۴۰ مالک خصوصی دارد و متعلق به دوره قاجاریه است در زمان گذشته مردم در چنین خانه‌هایی زندگی می‌کردند کل فامیل در یک قلعه بودند.

خانواده غنچه می‌خواهند وقتی گردشگر به خانه بوم گردی مراد چشمه می‌آید نان محلی به دستش بدهند و خودش بتواند غذا درست کند و یا با نحوه بافت پارچه آشنا شود و برایش موزه و فروشگاه صنایع دستی ایجاد کنند. به همین دلیل وسایل قدیمی‌را جمع آوری کرده اند تا اتاقی از انباری خانه را به موزه اختصاص دهند یکی از اتاق‌ها را کارگاه صنایع دستی کرده اند و کارگاه پارچه بافی در آن قرار داده اند چون این شهر مهد پارچه بافی سنتی است. این کار را خدیجه دنبال می‌کند او توانسته تا پارچه ماهوت را احیا کند.

کار بافت پارچه ماهوت در دستگاه بافندگی چهار وردی انجام می‌شود و در گذشته از این پارچه در تهیه البسه مجلسی و رسمی‌در کلاته خیج استفاده می‌شد. الان خدیجه مبی تواند روزی سه متر از این پارچه را تولید کند. ماهوت، نوعی پارچه پشمینه کلفت پُرز دار نفیس است که از آن در تهیه بخش‌هایی از لباس‌های رسمی‌و روز و سنتی، استفاده می‌شود.

خدیجه و ۱۸ زن دیگری که در این خانه کار می‌کنند اتاقی را برای فروش صنایع دستی و سوغات اختصاص داده اند آنها در کنار پارچه‌هایی که می‌بافند سوغات هم می‌فروشند. کلاته خیج شهر باغ‌های زردآلوست. این محصول را می‌توان هم روی درخت دید هم در غذاها و سفره پذیرایی از مهمان خانه بوم گردی چشمه مراد.

چشمه مراد نام این خانه بومی‌است که توسط خانواده غنچه و دوستانشان اداره می‌شود. این خانه ۸۰ نفر ظرفیت دارد و مهمان گردشگرانی است که به شهر مشهد می‌روند و یا گردشگران جنگل ابر. آنها که می‌خواهند یک شب اینجا در اتاق‌هایی که به سبک‌های قدیمی‌ساخته شده اقامت کنند با صبحانه چیزی حدود ۲۸ هزار تومان می‌پردازند قیمتی که پایین تر از نرخ مصوب است آنها اول این خانه را برای اقامت خودشان ساختند اما بعدها میزبان افراد دیگر هم شدند. تا جایی که گروههای دو تا ۸۰ نفره  هم اینجا اقامت دارند.

عبدالله غنچه می‌گوید: هیچ طرحی جز گردشگری در بازه زمانی کوتاه سودآور نیست. قبل از این پرورش شترمرغ و ماهی و … داشتم اما استقبال نشد و به سوددهی نرسید. گردشگری تنها صنعتی است که می‌تواند سودآور باشد اما هنوز مردم شهر کلاته خیج به این باور نرسیده اند آنها کم کم کار ما را می‌بینند و به فکر افتاده اند که خانه‌هایشان را بازسازی کنند و بناهای قدیمی‌را تخریب نکنند.

غلامعلی عرب عامری شهردار کلاته خیج هم از روندی که شهر برای پذیرش مسافر پیش گرفته راضی است. او می‌گوید که برایش راحت ترین کار این است که همین خانه را بکوبد و خاکش را هم دو روزه جمع کند اما نگهداری از خانه‌های قدیمی‌سخت است کاری که اقای غنچه انجام داده و به خوبی از پس آن برمی‌آید.

حالا او هم کمک می‌کند تا این شهر برای گردشگران شناخته تر شود او هم در تلاش است تا پاکیزگی شهر و نمای ساختمانهای قدیمی‌حفظ شود  حتی مثال می‌زند و می‌گوید که همسرش به او گوشزد کرده اگر می‌خواهد در باغ ویلایی بسازد باید به سبک معماری کلاته خیج باشد.

ولی در میان همه خانه‌هایی که از قدیم در کلاته خیج باقی مانده و در میان درختان آلو و زردآلو برخی ساخت و سازها هم به چشم می‌خورد که مانند لکه ای د ر دل بافت چشم را می‌زند. ساختمانهایی که تازه ساز است و ارتفاع آنها به حدی بالا رفته که ساختماهای دیگر را تحت الشعاع قرار داده است باید بتوان جلوی این ساخت و سازها را گرفت تا کلاته برای مردمانش حفظ شود.

حمید رضا حسنی رئیس اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شاهرود می‌گوید که در شهرستان شاهرود ۲۱ اقامتگاه بومی، ۴ هتل، یک هتل آپارتمان و سه مهمانپذیر داریم با ۷۰۰ تخت هتلی که می‌توان گفت ۱۳۰۰ نفر ظرفیت اقامتی در شهرستان شاهرود وجود دارد. شاهرود در مسیر زوار امام رضا (ع) واقع شده و در ایام پیک سفر میزبان مسافران عبوری است. به نحوی که در ایام عید ۴۵ درصد از ظرفیت اقامت استان متعلق به شاهرود بوده است.

او می‌گوید: شهر کلاته خیج ۹۰۰ زن فعال در حوزه دست بافته‌های محلی از ۶ هزار جمعیت شهر، دارد که پروانه تولید صنایع دستی  گرفته اند و می‌خواهند پارچه برای لباس را هم خودشان تولید کنند. این مردم در زمینه پخت نان هم مهارت دارند و شیرمال شاهرودی معروف است.




به گزارش خبرنگار استدیو، رمان «حلبی آباد» نوشته سزار آیرا به تازگی با ترجمه ونداد جلیلی توسط نشر چشمه منتشر و راهی بازار نشر شده است. این کتاب دویست و پنجاه و چهارمین کتاب داستان غیرفارسی است که در مجموعه «جهان نو» توسط این ناشر چاپ می شود.

سزار آیرا نویسنده این کتاب، در یکی از مصاحبه هایش گفته «من در رمان هایم همان کاری را می کنم که شهرزاد کرد؛ قصه می گویم.» رمان «حلبی آباد» از نمونه های بسیار هوشمندانه این سبک قصه گویی لایه لایه و مملو از معانی گوناگونِ این نویسنده است. آیرا ظرف قصه گویی را بر می گیرد و حرف هایش را در ترازهای گوناگون روایت، مضمون، مفهوم، نثر، وصف، شخصیت پردازی و تمثیل می زند؛ بی آن که هیچ کدام از این ها، رمانش را از قصه دور کند.

طرح داستانی رمان پیش رو، ژانر گریز است و گاهی به تامل های فلسفی در زندگی شهرنشینی، گاه به رمان اجتماعی و گاه به ژانر نوآر گرایش پیدا می کند و لحظه هایی به ادبیات کارآگاهی پهلو می زند، حلبی آباد و ساکنان کم و بیش نامرئی اش را در همسایگی شهر بوینس آیرس توصیف می کند و ماجرای مردی را می گوید که می خواهد حقیقت دنیای ناپیدا را به چشم خودش ببیند. این مرد، مامور پلیسی است که گویی همجنس وارونه بازرس ژاورِ رمان «بی نوایان» ویکتور هوگو است.

رمان حلبی آباد در سال ۲۰۰۱ منتشر شده و از جمله آثار مهم و تفکربرانگیز نویسنده اش است. ترجمه فارسی این رمان از نسخه اسپانیایی انجام شده است.

سزار آیرا متولد سال ۱۹۴۹ است. رمان «حلبی آباد» در ۱۳ فصل نوشته شده است. در قسمتی از این رمان می خوانیم:

ماکسی چنان حیرت کرد که درجا خشکش زد و سرش، که کمی جلو آورده بودش، همان جا ماند. درِ چوبی را فراموش کرد که تنه سختی از ماکسی خورده و در نوسان بود، طوری به ذهنش نرسید نگهش دارد و در بر پیشانی اش خورد، «تق» صدا کرد و پژواکش باشگاه بدن سازی را برداشت. ضربه آن قدر محکم بود که ماکسی دو قدم پس رفت و لحظه ای هیچ چیز ندید. وقتی دنیا دوباره پدید آمد، در روبه رویش بسته بود. دوباره بازش کرد اما رهایش نکرد و آهسته تو رفت. آن چه دیده بود، راست همان طور که دیده بود، بر جایش بود. همان طور که پیشانی اش را می مالید که کم کم ورم می کرد، سوی دختر رفت.

بالای سرش که رسید او را شناخت: جسیکا بود، یکی از زنان «عضو» همیشگی صبح ها و بسیار سحرخیز، البته نه به اندازه ماکسی. ماکسی که هر روز او را می دید به فکر فرو رفت که چرا پیش تر او را به جا نیاورده است، اما با خودش گفت مهم ترین نکته در به جا آوردن اشخاص دیدن آن ها در پس زمینه معمول شان است…

این کتاب با ۱۵۵ صفحه، شمارگان ۷۰۰ نسخه و قیمت ۱۴ هزار و ۵۰۰ تومان منتشر شده است.